قصه کرامت انسانی و کیفهای چرمی دستدوز زندان به روایت سپیده قلیان
دو دسته از موهای شرابیاش را پشت گوشهایش زده، پیراهن آبی یقه قایقی با گلهای زرشکی تن کرده و زیر سایهسار یک درخت نشسته و یک کیف چرم زرشکی در دست دارد. انگار دارد درون کیف دنبال چیزی میگردد، شاید یک مداد چشم، یک رژ لب یا یک تکه کاغذ که رویش بنویسد: «زنده باد آزادی.»
او سپیده قلیان است، عکسهایش را با کیفهای زیبای چرمی بهدست, از دزفول برایمان فرستاده، از دل جنوبِ ایران عزیز و این گزارش درباره کارگاه چرم «ما» است. جایی که سپیده و ۳۵ زن زندانی سابق و کنونی دارند کارهای چرمشان را آنجا میفروشند، میگویند قرار است «پل ارتباطی» شوند بین ما و «دنیای سرد زندان»!
*****
زندان غیرقابل تحمل است، با کار میشود دوام آورد
چند عکس برایم فرستاده. یک تاپ آستین حلقهای یراقدوزی شده آبی سیر بهتن دارد و یک دامن میدی آبی روشن. میگوید عکسها برای قبل از مراسم هفتم «خسرو علیکردی» است؛ وکیل خانوادههای دادخواه که آذرماه ۱۴۰۴ بهطرز مشکوکی در دفتر کارش جان باخت. در مراسم هفتماش، مردم زیادی جمع شدند، شعار دادند. بر اساس برخی گزارشها، دستکم ۳۰ نفر بازداشت شدند، از جمله سپیده قلیان، «نرگس محمدی»، «عالیه مطلبزاده»، «هستی امیری» و «پوران ناظمی» که همگی از تهران با هم رهسپار شده بودند تا با خانواده علیکردی همدردی کنند، بههمراه دهها نفر دیگر از جمله پدر «ابوالفضل آدینهزاده»، نوجوان ۱۶ساله کشتهشده در اعتراضات «زن زندگی آزادی». ساعاتی بعد هم «جواد علیکردی»، برادر خسرو بازداشت شد و تا امروز نهتنها این برادر داغدار و دادخواه آزاد نشده، بلکه شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد برای او ۱۸سال حبس صادر کرده است.
سپیده قبل از اینکه در آذر۱۴۰۴ بازداشت شود و شش ماه حبس بگیرد و در همان مشهد، در ۱۵۰۰ کیلومتری خانوادهاش ۶ماه حبس بکشد، در خرداد۱۴۰۴ آزاد شده بود، بعد از تحمل دو سال زندان. فاصله بین دو زندانش اگرچه کوتاه بود، اما در همین مدت ایده کارگاه چرم «ما» را پیاده کرد. عکسهایی که این روزها در حساب اینستاگرام چرم ما منتشر میکند، همگی مربوط به حدفاصل دو زندانش است، ماههای بین خرداد تا آذر۱۴۰۴. اما، حالا خودش میگوید که بین زندانیهایی که دارند چرم تولید میکنند و میفروشند، بچههای بازداشتی دیماه۱۴۰۴ هم هستند.
از او میپرسم چه شد که ایده کار در زندان به سرش خطور کرد؟ برمیگردد به سال ۱۳۹۷ و بدو ورودش به زندان سپیدار، جهنمی در اهواز که حداقل ۵۰۰زن در آن زندانی هستند: «من همیشه فکر میکردم این آدمها (مجرمان قتل و مواد مخدر) شاخ و دُم دارند تا اینکه وارد زندان شدم و متوجه شدم که بیقانونی جمهوری اسلامی، فقر و بدبختی جمهوری اسلامی فقط گریبانگیر ما زندانیهای سیاسی نمیشود و تقریبا تمام زنانی که آنجا حضور داشتند، بهنوعی قربانی شرایطی هستند که جمهوری اسلامی برای ما بهوجود آورده. از کسی که مواد مخدر جابهجا میکند تا کسی که سالها تحت ستم شوهرش بوده، حق طلاق نداشته و خانوادهاش تهدیدش میکردند که سرش را میبُرند، شوهرش از داغ کردن با سیخ بگیر تا کتکهای عجیب و غریبی که سرش میآورده و آن زن در یک روزی که خیلی تحت فشار بوده با گوشتکوب میزند توی سر شوهرش.»
این زندانی سیاسی سابق ادامه میدهد: «آنجا (در سپیدار) متوجه شدم که زندانیها برای اینکه از آن شرایط وحشتناک بند رها شوند، کار میکنند. وقتی توی بند میمانی،مسخ میشوی. یا باید از بند بزنی بیرون و مشغول به کار بشوی یا باید مشتمشت قرص اعصاب بخوری، چون شرایط زندان تحملش خیلی سخت است. آن هم زندانی مثل زندان سپیدار که شرایطش خیلی عجیب و غریب است. به شدت سخت و بدون امکانات، مثل جهنم بود زندان. ما یک روزهایی آب هم نداشتیم و توی صف آب میماندیم. شرایط وحشتناکی بود. باید یکطوری دوام بیاوری و اولین کار این است که آنجا کاری کنی. یعنی در کارگاههایی که توی زندان است، مشغول بهکار شوی.»سپیده دلیل دوم اشتغال بهکار در زندان را نیاز مالی زندانیان میداند: «هر چقدر هم که حمایت داشته باشی، وقتی از طبقه کارگر میآیی، باید کار کنی تا زنده بمانی.»
او به نداشتن حق تلفن و ملاقات زندانیان جرایم عادی در صورت کار نکردن تاکید کرده و میگوید: «زندانیهای عادی اگر کار نمیکردند، ملاقات و تلفن هم نداشتند. بنابراین، تو مجبوری که کار کنی. البته زندانیان سیاسی از این قاعده مستثنی هستند ولی یک دلیلش هم این است. هر چقدر هم بدنت ضعیف باشد مجبوری کار کنی. مجموعهای از این عوامل باعث میشود که مجبور به هر کاری تن بدهی. بچهها صبح تا شب بچهها میرفتند توی کارگاههای خیاطی کار میکردند و تا شب این کار کردن ادامه داشت و وقتی میآمدند، مریض بودند. شاید برای ماهی ۳۰ -۴۰هزار تومان. یعنی از صبح تا شب کار میکردند برای ماهی ۳۰ هزار یا ۴۰ هزار تومان در سال ۹۷.»
با کار در زندان میخواست دیه را بدهد و قصاص نشود
سپیده قلیان با گفتن اینکه در زندانهای مختلفی در ایران بوده، اما ایده کارگاه چرم ما را از زندان سپیدار و زن جوانی به اسم «سمیه شهبازی» گرفته، میگوید: «یک دختری بود آنجا به اسم سمیه شهبازی که روی من خیلی تاثیر گذاشت. سمیه زندانی قتل بود، صبح تا شب توی زندان در بخش آشپزخانه کار میکرد و شبها هم که میآمد همینجور بافتنی دستش بود. لیف میبافت، کیف میبافت که بفروشد. من یکبار از او پرسیدم، چرا اینکار را میکنی؟ با همین کارها ۵میلیارد دیه را میداد. یک بار نشستم محاسبه کردم که وقتی خودت این اشتغال نشسته را داشته باشی، با کاموا بافتنی کنی، بدوزی، ببافی، بفرستی بیرون بفروشی، با تمام سختیهایش پولی را در میآوری که میخواهی. ولی وقتی بروی زیرمجموعه کارگاههای زندان آن درآمدی را به تو میدهند که زندان میخواهد.»
او البته به مقررات سختگیرانه برخی زندانها و بندها در مورد چرمدوزی نیز اشاره کرده و میگوید: «واقعا زندان به زندان و بند به بند فرق دارد، بعضی جاها تیزی دست زندانی نمیدهند. بعضی جاها هم ممکن است.»
کارگاههایی که مثل برده استثمارت میکنند
سپیده قلیان درباره وضعیت کارگاههای داخل زندان که زندانیان ناچارند در آنها کار کنند نیز توضیح میدهد و میگوید: «کارگاههایی توی زندان هستند که به شکل برده تو را استثمار میکنند. اینها زیرمجموعه یک موسسهای هستند به اسم "حامی". بعدا متوجه شدم این حامی کل اشتغال زندان را در دست گرفته، فروشگاههای زندان در دستش است، برای سپاه پاسداران است. تو اگر میخواستی کار کنی، میتوانستی وکیل بند باشی. نان ببُری، خلاصه مجبور نبودی صبح تا شب توی کارگاهها کار کنی. مگر اینکه دنبال یک پول یا رهایی از بند باشی.»
سپیده درباره شرایط فاجعه بار زندان بوشهر که قبلا هم درباره آن اطلاعرسانی کرده بود، میگوید: « یک خانمی به اسم غنیزاده در زندان بوشهر بود که هرگز یادم نمیرود. توالتها را میشست. توالتهای کثیف زندان بوشهر را میشست. زندان بوشهر زندان عجیب و غریبی بود و قوانین پیچیدهای داشت. درِ گوشی حرف زدن آنجا ممنوع بود. یکبار غنیزاده بیچاره در گوش یک نفر صحبت کرد. هر چه از او خواستند بگو چی گفتی، نگفته بود، متاسفانه یا خوشبختانه از کارش بیرونش کرد. سناش بالا بود، ۷۰ سال سن داشت. همان شب از شدت ناراحتی سکته کرد و راهی بیمارستان شد. وقتی آوردندش، تا یک ماه صورتش کج بود. اوضاع وحشتناکی داشت. چون تنها راه رهاییاش همان شستن توالتها بود. غنیزاده بهخاطر ۵۰میلیون داخل زندان بود. تازه با تاخیر اینها میشد ۵۰ میلیون، اصلش ۱۰-۱۲ میلیون بود و ۷سال بود این زن توی زندان بود.»
سپیده با گفتن اینکه در هفتسالی که زندان بوده، همیشه کار کرده، میگوید: «این هفت سال تقریبا جز ششماهی که توی زندان وکیلآباد بودم، کار کردم. توی آشپزخانه، کارگاه شیرینیپزی کار کردم و بابتش هزینههای خیلی جدی هم دادم. هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی. چون میخواستم بین بچهها باشم و درآمد داشتن با بچهها برایم اهمیت داشت. چون آن کار کردن رهایی بود برایمان. مثلا کارگاه قنادی که ما در بوشهر راه انداختیم برایمان رهایی بود. توی روز چند ساعت میتوانستیم برویم کارگاه و آنجا تنها جایی بود که دوربین نداشت. خود بند دیوانهکننده بود برایمان. ما به جنون رسیده بودیم در شرایط سخت زندان بوشهر.»
قلیان به تجربه سال ۱۴۰۱ خود و فروش کارهای چرمش توسط «نوشین جعفری»، از فعالان مدنی شناخته شده که بازداشت شده و بعدا آزاد شد، اشاره کرده و میگوید: «سال ۱۴۰۱ با نوشین جعفری و هستی امیری یک کارگاهی راه انداختیم به اسم پاراوان. یک پاراوانی بود که میرفتیم پشتش و شوخی و مسخره بازی در میآوردیم و همان شد ایده برای کارگاهمان. نوشین که از زندان رفت بیرون خیلی کمکمان کرد. من چرمها را میدوختم، نوشین که بیرون بود رویدادهای مختلف میرفت و این چرمها را برای من میفروخت. بدون این که خودش ذینفع باشد. بعدا من از همین کار نوشین متوجه شدم این چه کار مهمی است برای زندانی و درآمدی برای زندانی میسازی که کرامت انسانیاش حفظ میشود. او را میبری در نمایشگاههای دیگر در حالیکه خودش حضور ندارد، کیفش دارد میچرخد و آدمها دارند حمایت میکنند و حمایت به گوشاش میرسد و از نظر مالی با حفظ اصول مستقل میشوی، نه برده حامی شوی، نه میگذاری کسی استثمارت کند. آن هزینهای هم که در میآوری خرج خودت میشود، خرج زندان یک وقتهایی خیلی بالاست.»
سپیده در ادامه با گفتن اینکه از اواخر سال ۱۴۰۳ و اوایل سال ۱۴۰۴ که زندان بوده، گروهی را با زندانی ها راه انداختهاند و نمایشگاه زدهاند و توی خود زندان کیف فروختند، میگوید: «از همانجا تصمیم گرفتم که میآیم بیرون و اینکار را ادامه میدهم. توی ایران چون وضعیت اقتصادی وحشتناک بود خودمان رویمان نمیشد فروشگاه داخلی راه بیندازیم. با خودمان فکر کردیم فروشگاه خارجی راه میاندازیم و افرادی که آن طرف هستند از ما حمایت میکنند. اما خب استقبال آنطور نبود. با اینکه یک عالمه عشق از آدمهای داخل دریافت کردیم و خیلی به ما روحیه داد ولی با سختیهای زیادی مواجه شدیم. کارم اینطوری است که به بچهها وسیله میدهم و آنها چرم میدوزند و میفرستند. وضعیت خیلی پیچیده است اینجا ولی همین انرژی که آدمها میدهند حتی در حد یک کامنت خیلی دلگرمکننده است برای ما.»
عکسهای بدون حجاب اجباری؛ هر روز کلانتری بودم
از سپیده قلیان میپرسم که چه اتفاق جالبی برایش در این مدت افتاده است، خصوصا با عکسهای تبلیغاتی که برای کیفها گرفته، از روزی میگوید که با راننده یک خودرو بگو مگو کرده است: «این عکسهایی که الان منتشر کردم برای هشت ماه، نُه ماه پیش است. برای تابستان ۱۴۰۴ است. قبل از مراسم علیکردی که بازداشت شوم. بعد از جنگ ۱۲روزه فضا بستهتر بود. بعد از جنگ ۴۰روزه فضا برای حجاب بازتر شده. من هم در شهرستان کوچک خیلی سعی داشتم بدون حجاب بروم و یک حدی از فعالیت اعتراضی هم داشته باشد. خلاصه یک روزی که با تاپ و دامن بودم. یک ماشینی آمد و شروع کرده به فحاشی و تمام نمیکرد. هی میگفت الان یککاری می کنم ببرندت زندان و من هم رفتم زدم روی کاپوت ماشین و گفتم هر کی من را الان نبرد زندان. یک سری آدم بودند که من را شناختند. کلی جیغ و سوت و دست زدند و با خوشحالی دستم را گرفتند و بردند سمت پیاده رو و دعوا تمام شد. وقتی گفتم برای عکاسی کیفها آمدم کلی خوشحال شدند و دمشان هم گرم. قبل از بازداشت، هر روز کلانتری بودم بهخاطر حجاب.»
او درباره تعداد زندانیانی که در کارگاه ما کار میکنند نیز میگوید: «الان به شکل مستقیم و غیرمستقیم ما ۳۵ نفر در کارگاه کار میکنیم. تقریبا همه کمکخرج خانوادهشان هستند. یک سریها سرپرست خانواده یا از بچههای دیماه۱۴۰۴ هستند. یک سریها آزاد شدند یک سریها هم داخل زندانند ولی همه جرایم هستند، جرایم سیاسی بیشتر است ولی بقیه جرایم هم ما با روی باز در خدمتشان هستیم.»
او درباره اینکه در آینده به اینکه مردان زندانی هم بتوانند کارهایشان را در کارگاه «ما» به فروش برسانند، هم میگوید: «تولیدات بند آقایان هم وسیله گرفتیم و داریم میبریم عکاسی کنیم. یعنی اوکی هستیم از آقایان هم کار ببریم . یککمی برویم جلوتر می خواهیم فراخوان عمومی بدهیم که بقیه زندانیها هم باشند و تولید کنند. الان در کار معرق و بافتنی و هر چیزی که فکر میکنند میتوانند بفروشند، میفرستند. ایده دارد بزرگتر میشود که یک پلتفرمی طراحی کنیم یا از طریق خانوادههایشان یا خودشان که آزاد میشوند این وسایل را بگذارند برای فروش.»
او به نیاز استقلال مالی در شرایط حبس بهعنوان محرک زندانیان اشاره میکند و میگوید: «وقتی میروی زندان از کار بیکار میشوی و برای اینکه سرپا بمانی نیاز داری به پول داشتن و نیاز داری از یک مجرای درستی برای تو پول بیاید و نیاز داری که عزت نفس و کرامت انسانیات حفظ شود. مساله کار می تواند خیلی به جنبشهای مدنی ما کمک کند چون استقلال مالی آدم را تقویت میکند.»
کار در زندان با اعمال شاقه
سپیده قلیان از تجربه کارش در آشپزخانه زندان قرچک، تنها زندان زنانه ایران برای ایرانوایر میگوید: «توی زندان قرچک ما توی آشپزخانه کار میکردیم. من با اعتصاب غذا رفتم توی آشپزخانه کار کردم. ما هفت نفر بودیم برای ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر غذا درست میکردیم. فکر کنم الان تعداد زندانیها کمتر است. ما حتی چاقو هم نداشتیم. ما با چیزهای شبه چاقو، چاقوهای کندی بودند، چون زندانی قتلی آنجا بود و بعضی ها سابقه خودزنی داشتند، شبهچاقوهای کندی داده بودند که باید با آن سیبزمینی و پیاز خرد میکردیم. کف زمین مینشستیم. روی زمین سرد و در یک محوطه خیلی بزرگ. فاقد امکانات اولیه چهار تا قابلمه بزرگ برای پخت برنج بود، بقیه چیزها دستی بود.»
او به بارکشی از زنان زندانی توسط زندانبانها در قرچک اشاره میکند و میگوید: «برای اینکه ۶۰ دقیقه تایم تلفن بگیرند و بتوانند بفروشند یا نانشان را بزنند توی روغن داغ بخورند، چون غذا وحشتناک بود، زندانیها تن میداند که پشت زندان بار بکشند. ما را برده بودند که گالنهای شوینده پرسنل را بیاوریم داخل یا برنجها را روی کولمان میگذاشتیم و میآوردیم داخل. من بعد از آن، دستهایم دچار انگشت ماشهای شد و مجبور شدم کورتون تزریق کنم. بماند بیماریهایی که بقیه بچهها گرفتند ولی همان کار هم اگر از بچهها گرفته میشد تا پای مرگ کشیده میشدند چون باید بند را تحمل می کردند.»
حرفهایش را با این تمام میکند که هر زندانی برای خودش شکلی از ستم بود ولی همگی در یک چیز مشترک بودند: «زندانی باید برده زندانبان میشد تا بتواند دوام بیاورد.»
حالا اما، سپیده قلیان از پس هفت سال زندان آزگار و چشیدن طعم تحقیر و شکنجه و فشارهای مختلف در پستوهای زندانهای مختلف، با دوستیهایی به یادماندنی، امید دارد که با کارگاه «ما» بتواند کرامت انسانی را به زندانیان بازگرداند و زندانی پولی را بابت زحمت و تخصصش دریافت کند که لایق آن است.
منبع: ایران وایر
اهورا :زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی هیچگاه و هیچ زمانی نمی تواند از زیر شکنجه و بازجوئی بیرون بیاید. دستگاه زندان رژیم تابع هیچ قاعدهای نیست.